متن مورد نظر خود ر ا برای منو شماره 1 در این قسمت قرار دهید
هميشه فصل دلم پاييز است ، طلوعش بس دلگير و غروبش هميشه طوفانى ست
تو دریایی و من موجی اسیرم، که میخواهم در آغوشت بمیرم . بیا دریای من آغوش برکش، نمی خواهم جدا از تو بمیرم
صبر کردن دردناک تر است و فراموش کردن دردناکتر اما از این دو دردناکتر این است که صبر کنم یا فراموش
روز مرگم، هركه شيون كند ازدور و برم دوركنيد ، همه را مست و خراب از می انگوركنيد،مزدغسال مرا سير شرابش بدهيد ، مست مست ازهمه جا حال خرابش بدهيد، بر مزارم نگذاريد بيايد واعظ ،پير ميخانه بخواند
_____sarya.loxblog.com_______
آسمان باد یگران صاف است و با ما ابر دارد
می شود روزی صاف با ما اما صبر دارد
_____sarya.loxblog.com_______
آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم
آن توبه صدساله به پیمانه شکستیم
از آتش دوزخ نهراسیدیم که آن شب
ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم
_____sarya.loxblog.com_______
تصميم گرفتم آنقدر كم ياب شوم تا دلي برايم تنگ شود. ولي افسوس فراموش شدم .
_____sarya.loxblog.com_______
دل ناله کند از من ، من ناله کنم از دل ، یارب تو قضاوت کن دیوانه منم یا دل . . . ؟
_____sarya.loxblog.com_______
زندگی کردن من مردن تدریجی بود هرچه جان کند تنم عمر حسابش کردند
تعداد بازديد : 460